سيد مهدي حجازي ( مترجم : حجازي و خسروشاهي )
733
درر الأخبار من بحار الأنوار ( فارسي )
3 - در حاشيهء بحار آمده است كه : ورام بن أبي فراس تاليفاتى دارد كه يكى از آنها كتاب خواطر معروف به مجموعه ورّام است كه در تهران به چاپ رسيده است مىگويم ودر آنجا حكايت شده كه جدش مالك اشتر ، از بازار كوفه ردّ مىشد در بدنش پيراهن خام ودر سرش عمامهء خامى بود يكى از بازاريان أو را ديد سر ووضع وى را تحقير كرد وهسته خرمائى را به قصد تحقير به سوى أو انداخت ، جناب مالك اشتر راه خود را پيش گرفت وتوجهى به موضوع نكرد ، يكى از بازاريان به آن مرد بازارى گفت : واي بر تو ، آيا مىدانى هسته را به چه كسى انداختى ؟ جواب داد : نه ، به أو گفت : اين مرد مالك اشتر از ياران أمير المؤمنين عليه السّلام بود ، آن مرد بر خود لرزيد ، ورفت كه از وى عذرخواهى كند ، ديد كه به مسجدى وارد شد وبه نماز ايستاد ، وقتي از نماز فارغ شد به قدمهاى وى افتاد وخواست آنها را ببوسد ، مالك فرمود : چرا اين كار را مىكنى ؟ أو گفت : از كارى كه كردم از شما عذرخواهى مىكنم ، مالك گفت : ايرادى بر تو نيست به خدا سوگند به مسجد وارد نشدم مگر به اين جهت كه برايت استغفار كنم .